موذن و مکبر نماز جمعه باینگان فاروق خسروی جوان روشندلی ست که خودش می گوید خیلی رویا پرداز نیست در عمل همه ی محدودیت هارا درو کرده و هیچ خط قرمزی در راه پیشرفت و شاد زیستن جلودار او نیست می گوید هدفش در زندگی تلاش برای از بین بردن دیدگاه ترحم در آحاد جامعه نسبت به معلولان است.

شما را به خواندن مصاحبه آوای باینگان با این هنرمند۳۲ ساله باینگانی دعوت می کنیم :

لطفا خودتان را مختصرا معرفی کنید من فاروق خسروی هستم فرزند محمد کریم متولد ۱۳۶۱ در باینگان با مدرک تحصیلی دیپلم انسانی.

دلیل نابینایی شما مادرزادی است؟ تقریبا در واقع از حدود ۶ماهگی به دلیل بیماری سرخچه و نبود آگاهی های لازم در آن موقع و فرهنگ وقت حاکم که منجر به نابینایی من گردید.

با توجه به بی سوادی والدینتان و وضع جسمانی شما چگونه به کسب علم پرداختید؟ آن زمان شهر باینگان درگیر دفاع مقدس بود لذا مرا به سختی به دکتر بردند پزشک مربوطه گفته بود چشم وی قابل ترمیم است به شرط عمل در سن ۱۸ سالگی اما متاسفانه باز هم به دلیل نبود آگاهی من همان موقع تحت عملی بی نتیجه قرار گرفتم.
(می گوید سرنوشت و تقدیر و لبخد می زند) پس از مدتی اخوی بزرگتر بنده مرا پیش دکتری به اسم دکتر خدادوست در شیراز بردند که ایشان ضمن اعلام نابینایی کامل بنده به من انگیزه داد که به مدرسه ی ویژه نابینایان در اصفهان بروم و من به مدت ۵ سال دوران ابتدایی را در دبستان ابابصیر این شهر گذراندم و پس از آن یرای ادامه تحصیل در دوره های راهنمایی و دبیرستان راهی کلانشهرتهران و مدرسه ی خاص نابینایان شهید محبی شدم وتا پایان دوران تحصیلم همانجا ماندم.

چگونه گرایش به سمت هنر پیدا کردید؟ در دوران مدرسه عضو گروه سرود و تواشیح آن بودم و کاملا مبتدیانه پا در این عرصه نهادم اما جرقه ی اصلی سال ۷۶ بود که آهنگ فولکولر ( شوچرای دیواخان ) را به نوازندگی یکی از دوستانم به نام محمد رضا لکلا اجرا کردم و شدشدا مورد استقبال قرار گرفت و انگیزه ای شد برای ادامه کار . و سپس … سال ۸۱ اولین لوح فشرده را به همراه دو تن دیگر از دوستان معلول در قالب گروه کازیوه( یعنی روشنایی اول صبح) به گروه هدف مخاطب ارائه دادیم که متاسفانه به دلیل عدم حمایت مالی نبود تبلیغات و مشکلات صداگذاری به بازار عرضه نشد.
سپس در قالب همین گروه و با تعداد اعضای بیشتراولین کنسرت من به مدت ۱۰ شب و البته برای عموم اجرا شد.
سال ۸۴ اولین جشنواره فرهنگی هنری نابینایان کشور به میزبانی انجمن نابینایان بانه برگزار شد که من هم عضو هیئت اجرایی و معرف آهنگ های اصیل کردی برای بازدیدکنندگان غیر کرد بود که در همین جشنواره هم چندین و چند بار اجراهای من مورد تحسین حضار قرار گرفت در همین سال دو بار در دانشگاه های تهران و علامه طباطبائی کنسرت برگزار کردیم.
اولین کنسرت من در سطح منطقه در معیت گروه کازیوه و به نوازندگی مهدی فردیان آذر ماه سال ۸۶ و به مناسبت روز جهانی معلولین و به همت سازمان بهزیستی باینگان در سالن ورزشی تقوا ی این شهر برگزار شد.
سال ۹۱ نیز علاوه بر شرکت در مسابقات سراسری نابینایان در بانه به عنوان عضو هیئت اجرایی ، شرکت کننده ی بخش مسابقه ی آوازهای محلی هم بودم که به مقام نخست دست یافتم.

چندین بار گفتید (بانه) چرا بانه؟ به دلیل وجود دوستان دوران دبیرستان در آنجا که اتفاقا اکثرا هنرمند هستند. و نیز احساس وجود خلاء که با همکاری این عزیزان پر میشد.

چگونه ازدواج کردید؟ مثل همه ی مردم رفتیم خواستگاری و اواخر سال ۸۵ هم رسما ازدواج نموده و هم اکنون صاحب دو فرزند به نام های سارینا۶ ساله و ساملن ۳ ساله هستم.

اوقات فراغتتان را چگونه می گذرانید؟ کار با کامپیوتر ورود به دنیای مجازی مرور خبرگزاری ها و اخبار داغ روز انجام کار هنری و مطالعه کتاب و روزنامه.

چگونه کتاب و روزنامه را مطالعه می کنید؟ همانگونه که عام مردم از یکسری حروف و رسم الخط برای مطالعه و کتابت استفاده می کنند. خط ماهم بریل نام دارد که اختراع لویی بریل فرانسوی به صورت برجسته و شامل ۶ نقطه است که به کمک حس لامسه و خط بریل با دنیای بیرون ارتباط برقرار می کنیم و می توانیم هر متنی را بخوانیم.

مطالب مورد نیازتان را کجا و چگونه بریل می کنید؟ در خانه و توسط دستگاهی به نام ماشین پرکینز که همسرم متن را قرائت کرده و من هم نوشته را بریل می کنم.

به کار هنریتان باز می گردیم از سال ۹۱ به بعد چه کار کردید؟ در سال ۹۲ که قرار بود مسجد جامع باینگان پس از بازسازی به همت مردم شهر شیخ منطقه حاج خلیفه علی حیدری و دلسوزی تمامی عالمان و روحانیون منطقه افتتاح شود. من نوعی خلاء در برگزاری مراسم افتتاحیه میدیده و می خواستم به هر نحو ممکن در اجرای این مراسم نقش و ظیفه ی خودم را ایفا کنم.
لذا با همکاری جوانان خوش ذوق هم شهری آقایان مجیب و طالب حیدری،ابراهیم ابراهیمی و آروین ندیمی و عقبه ی من و همه ی این دوستان در زمینه ی هنری اقدام به تاسیس گروه هنری عرفان باینگان نمودیم و از آنجا روال کار هنری من به سمت مدیحه سرایی و مولودی خوانی تغییر کرده و هم اکنون نیز در همین قالب مشغول انجام به وظیفه هستم.

هم اینک در این خصوص چه فعالیتی دارید؟ هم چنان با کمک دوستان در گروه عرفان مشغول فعالیت بوده و نیز بنده موذن و مکبر اذان های جمعه و جماعت مسجد جامع باینگان هستم.

با توجه به خاص بودن شرایط جسمی شما چه انتظاری از جامعه دارید؟ با توجه به بالارفتن سطح سواد و آگاهی جامعه انتظارم آن است که معلولان را بیشتر درک کرده و دیدگاهشان (علی الخصوص دید ترحم ) را نسبت به آنان تغییر دهند.

هدفتان از انجام کار هنری چیست؟ هدفم دگرگونی در نگرش مردم نسبت به معلولان است که موفقیتی نسبی در این راه داشته و همواره برای به سرانجام رساندن هدفم دست از تلاش برنداشته و مشکلات را با جان و دل می خرم تا ماموریتم را تمام کنم .

با توجه به مشکلات اقتصادی و شرایط موجود چرخ زندگیتان به خوبی می چرخد؟ من خیلی عادت به گله و شکایت ندارم می توانم بگویم مددجو و تحت الحمایه سازمان بهزیستی هستم فقط همین دیگر قضاوت با مردم است.

علاقه ی اصلی تان در زندگی چیست؟ اول عشق به همسر و فرزندانم و سپس عشق ورزیدن به زندگی. هر صبح که از خواب بیدار می شوم به زندگی سلام کرده و بهترین ها را برای خود و اطرافیانم آرزو می کنم.

شما و گروه عرفان سبک جدیدی از تواشیح و مولودی خوانی را ارائه می دهید که بسیار مورد استقبال نسل جوان است رمزاین کارتان چیست؟ ما موظفیم به سلیقه ی جوانان با حفظ قالب و چار چوب اصلی تواشیح احترام بگذاریم زیرا این قشر آسیب پذیرترین گروه جامعه بوده و سوق دادن حتی یک جوان به سمت مسجد با هیچ چیز قابل مقایسه نیست.

آیا به همه ی آرزوهای تان در زندگی دست یافته اید؟ تقریبا ؛ من تشکیل خانواده داده ام کاملا از لحاظ رو حی و جسمی سالم بوده و می توانم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم.

آرزوی دست نیافتنی هم دارید؟ انسان تکامل نیافته است پس همیشه بهترین ها را برای خود و اطرافیانش می خواهد اما من بیشتر واقع بینم و راضیم به رضای خدا.

از مسئولان چه انتظاری دارید؟ ضمن تغییر دیدگاه ترحم نسبت به معلولان به دلیل شرایط سخت جسمی به عنوان ارباب رجوع کارشان را در سریعترین زمان ممکن انجام دهند.

اگر بتوانید برای خود دوستانتان کار خاصی بکنید آن کار چیست؟ من دوست دارم سازمانی تحت عنوان کم اندامان تشکیل دهم که به جامعه بفهمانیم معلولیت محدودیت نیست.

کلام آخر.. زندگی من مدیون عده ای از افراد دور و برم است که جا دارد از خدای بزرگ همیشه صحت و سلامتی را برای آنان در خواست نمایم.یادمان باشد زندگی هیچ گاه تعطیل نیست و همیشه در جریان است پس ما آدم ها باید همیشه هوشیار باشیم که سمت و سوق زدگی خود را چگونه رقم میزنیم؟.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد